وبگاه شخصی محمد مافی بالانی

مجموع متن های زیبا و آموزنده

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکایت» ثبت شده است

حکایت شاگرد و نقاش


فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلم نیز در کنار آن گذاشت و از رهگذران خواهش کرد اگر جایی ایرادی میبینند یک علامت × بزنند.
غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم نیز گذاشت و متنی در کنار تابلو؛ که در آن نوشته بود: ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید""
غروب به میدان شهر بازگشتند و دیدند تابلو دست نخورده مانده!!!
استاد به شاگرد گفت:

"همه انسانها قدرت انتقاد دارند
ولی جرات اصلاح نه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

رفتار ماست که الگوی می شود

بزرگی را گفتند: تو برای تربیت فرزندانت چه می کنی؟
گفت: هیچ کار!
گفتند: مگر می شود؟ پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟

گفت: من در تربیت خود کوشیدم تا الگوی خوبی برای آنان باشم.
فرزندان راستی گفتار و درستی رفتار پدر و مادر را می بینند، نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمی کنند.

 

 و به یاد داشته باشیم که فرندان از رفتار خوب یا بد ما الگوی رفتار خود را انتخاب می کنند و

 این را ما پدران  و مادران باید بدانیم که رفتار ماست که سنگ بنای شخصیت فرزندانمان را چه جوب یا چه بد شکل خواهد داد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰