مجموع متن های زیبا و آموزنده

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

لبخند بزن

لبخند بزن به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست و به فردایی که رویایی
خواهد بود.
لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش، اشک شوق جاری می سازد.
لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها
لبخند بزن به تمام گلهای عالم که از زمینی سخت می رویند و جهان را زیبا می سازند.

۰۶ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فرصت ناب زندگی


در هجده سالگی ,نگران تفکر دیگران درمورد خودتان هستید .
وقتی چهل ساله میشوید , اهمیتی نمی دهید که دیگران درمورد شما چه فکر میکنند .
و زمانی که شصت ساله میشوید , پی میبرید که اصلا هیچکس در مورد شما فکر نمیکرده است !
وااای که چه آسان هدر میدهیم
عمر خویش را فقط به گمان اینکه:
" نکنه دیگران اینطوری در مورد من فکر کنند ."
پس تا فرصت زندگی داری جانانه زندگی کن , . .و عمر گرانمایه رو به خاطر توهم فکر دیگران هدر نده . . .و دریاب این فرصت ناب زندگی را.....

۰۵ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

انسانها به میزان ...

انسانها به میزان حقارتشان دروغ میگویند تا حقارتشان را جبران کنند...

به میزان فرهنگشان اعتماد میکنند هرچه فرهنگشان غنی ترباشد بیشتر به دیگران اعتماد میکنند...

به میزان هویتشان عاشق میشوند،هرچه هویتشان عمیق تر درعشقشان وفادارتر

به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند...

به اندازه درکشان میفهمند و به اندازه شعورشان به باورها وحرفهایشان عمل میکنند...
۰۲ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

محبت هیچگاه فراموش نمی شود

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند

بین رَآه سر موضوعی. اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند

یکی از ان ها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد

دوستی که سیلی خورده بود سخت ازرده شد

ولی بدون انکه چیزی بگوید روی شنه های بیابان نوشت:

امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زِد

ان دو کنار یکدیگر به رَآه خود ادامه دادند به یک ابادی رسیدند

تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند و کنار برکه أب استراحت کنند

ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد

نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمک او شتافت

و او را نجات داد بعد از انکه از غرق شدن نجات یافت

بر روی سخره ای سنگی این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد

دوستش با تعجب از او پرسید:بعد از انکه من با سیلی تو را ازردم تو ان جمله را روی شن ها نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی؟
لبخند زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا نوشت تا باد های بخش ان را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید ان را روی سنگ حک کرد تا هیچ بادی نتواند ان را از یاد ها ببرد
۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰